خرید بک لینک

میخندم به باد
که اغلب بیموقع میوزد
میخندم به ابر
که اغلب بر دریا میبارد
به صاعقه نیز میخندم
که فقط میتواند چوپانها را خاکستر کند
و میخندم به ..
تا شاد زندگی کنم!
من میخندم ..
اما دنیا غمانگیز است
واقعا غمانگیز است!

#رسول_یونان

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 5:31

هر کس به سهم خود
از دنیا چیزی برمیدارد
من از دنیا "دست" برداشتم ..

#صادق_هدایت

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 5:31

چیزی که خیلی ازش می ترسم اینه که فراموشت کنم! دومین چیزی که خیلی ازش می ترسم اینه که هیچ وقت نتونم بیخیالت شم ..

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 5:31

دیشب خوابتو دیدم!

سرتو گذاشتی بودی روی سینم...
جوری که یه سمت صورتت چسبیده بود روی قلبم، چشم توو چشم خیره بودی بهم.
برای اولین بار تو خواب یه آدم ثروتمند بودم...

#حمید_جدیدی

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 5:31

این آسمانهای سفالی حقمان بود
این اَبرهای خشک و خالی حقمان بود
وقتیکه رنگِ سرخ را در شعر کشتیم
یک مُشت تصویر خیالی حقمان بود
با اینکه درد این و آن رنجورمان کرد
زخم زبان این اَهالی حقمان بود
فرقی میان رفتن و ماندن ندارد
این روزهای لااُبالی حقمان بود

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 5:31

صفحه بندی